تازگی گوشهایم خوب نمیشنوه و دلیلش اینه که من مادرزاد جرم گوشم بیش از حد معمول است و باید شش ماه یکبار و نشد سالی یکبار شست و شو بدم.البته فکر نکنید تشخیص خودم به عنوان دکتر بعد از اینه ها.نه!.آخرین باری که اینطور شدم که وافعا شنواییم بی نهایت بهم ریخته بود رفتم دکتر،دکتر بعد معاینه روغن داد و سه روز ریختم تو گوشم و بالکل ناشنوا شدم و دکتر به طرز دردناکی شست و شنواییم کامل برگشت.بعد شست و شو گفت تو چرا تا حالا نشستی گوشت را و...خلاصش گفت باید هرچند وقت یکبار بشوری.اما من فقط یکبار دیگه رفتم چون اعصاب درد و خیس شدن و ناشنوایی کامل را ندارم.حالا اما اوضاع داغونه یعنی یک چیزی میگم یک چیز میشنوید و البته خودخواسته است و من به میل خودم نمیخام خیلی چیزها را بشنوم.امروز اسنپ سوار شدم،آقاهه هی سوال کرد خانم مقصد همینه زدی،فلان، بهمان.منم نصفش را میشنیدم،نصفشم در امان حضرت حق نمیشنیدم زیرسبیلی رد میکردم.
اما تازه فهمیدم گاهی ناشنوا یودن یک نعمته.واقعا لازم نیست آدم هرچیزی را بشنوه،یک وقتی هم باید خودش را به نشنیدن بزنه.
یکی از دوستانم مادرشوهرش آلزایمر داره ،کلیه هاش را از دست داده و چون نیازمند مراقبت هست بچه ها قرار گذاشتن هرکدوم یک تایمی نگه دارن.خونه خودش نگه نمیدارن چون شهردیگه است و زندگی بچه ها تو شهر دیگه ای شکل گرفته و امکان رفت و آمد نیست.دیشب به خدا رسیده بودن.میگفت ما که جای خودمان پسرشم نمیشناسه اما گیر داده بود لیوان خودم را میخوام.گفت ما اون مدل لیوان را نداریم،تلفن دست گرفتیم یازده شب که فلانی شما از این جنس لیوان دارید؟هیچکسی نداشت.گفت کارش رسید به فحش دادن،فحشهای مثبت هجده !!! گفت تنها شانسی که آوردم اینه که همه اونهایی که با ما تو آپارتمانن،برادرشوهرام و پسرخواهرهای خودمن.ولی همه بچه کوچیک دارن،منم خودم پسر ده ساله دارم.دیگه با بدبختی راضی شد با یک لیوان دیگه آب بخوره و خوابید.حالا ما ساعت چندشب چت میکردیم؟یک گذشته بود.میگفت هر نیمساعت بلند میشه شروع میکنه با صدای بلند فحش دادن،دوباره میخوابه.بیشتر ناراحتیش برای خود پیرزن بود که اذیته.گفتم تو خونه خودش برایش پرستار بگیرید.یک زن تنها حالا با بچه که تو خونش ساکن بشن و مراقبت کند.گفت نمیشه.یک برادرشوهرمجرد داره که بالای شصت سالشه و بسیار تندخو که گفته پرستاربیارید من میدونم و شماها و گفت داد زده و دعوا کرده که پرستار تو این خونه نمیاد.یاد یک بنده خدایی تو فامیل افتادم چندوقت پیش فوت کرد.خانمه آلزایمره ،یک دخترتو خونه داشت از مادرش مراقبت میکرد،خودش هم بیماری قلبی داشت.سکته میکنه و چون مادرش درکی از این قضیه نداشته به دلیل عدم رسیدگی بموقع از دنیا میره.تو همون ساعتها پرستار مادرش میاد اما هرچی در میزنه و تلفن کسی جوابگو نبوده و چون مطمئن بوده دختراین خانم تو خونست،زنگ میزنه معرفش و میگه در را باز نمیکنن طوری شده؟اونم میگه صبر کن خبر بگیرم.خلاصش با چه بدبختی و با پل.یس وارد خونه میشن که متوجه میشن خانمه تموم کرده و مادرش مدام تکرار میکرده بچم خوابه،خستس.بزارید بخوابه.برای اینکه مادرمتوجه نشه،خیلی جمع و جور و سریع اون بنده خدا را دفن کردن،مراسم نگرفتن و حتی جرات مشکی پوشیدن ندارن.به رفیقم گفتم من خودم تا پنجاه سال راضیم.چون حتی یک روز هم محتاج شدن را دوست ندارم.اسمش خودخواهی است یا هرچی،ترجیحم اینه تا روی پای خودمم برم که حتی برای یکساعت زحمتم روی دوش کسی نباشه.شما به مرگ فکر کردید؟
بچم ناصرخاله به شیرینی زبان میگه شیرینی دهنی


بیایید این کلمه ،خواهر،مادر و برادر را که تو مکالماتمون به کار میبریم از دهنمون بندازیم یا حاج خانوم!!!خانم عزیز یا آقای محترم چشه خب؟
..........
بلاگفا مرحوم شد ؟؟؟
دیروز پریروزها یکمرتبه حال روحیم دم غروب جوری بهم ریخت نگفتنی.با مامان رفتیم یک دوری بزنیم شاید درست بشم.یک فروشگاه سمت خونمون پیدا کردیم اوه هرچقدر بگم بزرگ بود کم گفتم.وسیله های خونش بسیار لوکس و بسیار باسلیقه بودن.بخش هنریش از این هنرهای مدل جدید و مجسمه های مدل جدید بود که هنر باید تو روحت حلول کرده باشه تا لذت بصری ببری بعد با چه قیمتهای نجومی
داشتم فکر میکردم کی اینهمه پول بی زبون پای اینها میده که صبحی یک حراج دیدم توی تهران.یک اثر که آخرم نفهمیدم چیه و فقط اسمش"هیچ" بود به ارزش ۲۸۰میلیارد تومان فروخته شد.حتی اگر تومانش را هم اشتباه کنم و ۲۸میلیارد باشه،جواب سوالم درمیاد.فاصله طبقاتی عزیزان دیگه عذرمیخوام حرف زشتی میزنم اما جر خورده رسما.ما شدیم دوطبقه.طبقه فوقانی آدمهای میلیاردر و طبقه متوسطی که از بین رفت و شد طبقه فقیر و فقرایی که اصلا از صفحه طبقه بندی حذف شدن.
حالا هرکی فهمید بگه اون"هیچ"چی چی بود؟
پ.ن: به نظرتون واقعا کیم جونگ اون رفت پیش اون بزرگ؟؟؟یا سرکاری است؟