دختره داشت با گوشیش حرف میزد،وارد سالن کتابخونه شد.بعد چون سالن کوچیکه و همه چه بشناسن و چه نشناسن بهم سلام میکنند و احوالپرسی میکنن،گفت سلام خوبید؟منم که گوشی را تو دستش ندیده بودم گفتم سلام،ممنونم شما خوبید؟یکمرتبه گوشی را دیدم و صداش را شنیدم که به پشت خطی میگفت توسالن کسی هست،صبرکن برم بیرون با هم حرف بزنیم.بعدم بدون اینکه جواب من را بده رفت بیرون.

نتیجه اخلاقی: هرکی گفت سلام ،سریع علیک ندین.نگاه کنید گوشی داره،نداره؟ضایع میشید یکهو

داشتم به ناصرخاله لقمه میدادم،برگشت گفت کار دنیا را ببین مهدعلیا جونم.جای اینکه کوچیکترلقمه بزاره دهن بزرگتر،دنیابرعکس شده بزرگترلقمه میزاره دهن کوچیکتر

پت و مت

یک مدل تو اینستا یاد داد که فوکوس صدا را فعال کنی،اونوقت تو تمام تماسهات صدای اطرافت به مخاطب نمیرسه.منم بلافاصله بمامانم که کنارم دراز کشیده بودند، گفتم زنگ بزنن و اون حالت را فعال کردم.بعد میگم مامان صدای اطراف را میشنوید؟گفتن مثلا صدای چی؟گفتم صدای کولر را.درحالی که از خنده غش کردن میگن من صدای کولر را دارم از خود کولر میشنوم.تکمیل داستان پت و مت ما بودیم.

گفته بودم که بعد از جن.گ گوشی خودم و مامان را میزارم روی حالت هواپیما،تا نیمه شب دچار استرس نشیم.چندشب پیش هم که مامان ماشینشون را برده بودن تعمیر، و من یادم رفته بود گوشیشون را بزارم روی حالت هواپیما،ساعت۲شب زنگ زده بودندجهت پرسیدن رضایت مشتری و بساط بیخوابی مادر را جور کرده بودند.حالا همه اینها به کنار.من چون نه دکترم و نه کسی درحالت عادی کاری با من داره،همیشه اول صبحانه میخورم،کارهای روتینم را میکنم ،بعد گوشیم را از حالت پرولز خارج می کنم و جالبه که هربار که یادم میره،مهمترین تماسهام همون سرصبح و زمانی است که گوشیم از دسترس خارجه و تا من تنبیه میشم و فرداش از کله سحر قبل از همه چیز از پرواز درمیارم،سگ پر نمیزنه تو این گوشی.اگر خوب نگاه کنید پرنده تقدیر با من دشمنی داره و هربار تصمیم میگیره یک گله جا تقدیر من را قهوه ای کنه،آیا جز این است؟؟؟شما بگید؟

کار را خوبه خدا درست کنه/سلطان محمود خرکیه؟

مهمون داشتیم،یک مقدار تهدیگ ته قابلمه چشمک میزد،اما آشپزخونه جدید که حتی اوپن هم نیست مانع سرقت بود.اینجا بود که باید گفت آشپزخانه های قدیم مشکلش چی بود که برداشتین اینجوری کردین آدم را از تهدیگش انداختید.

....................

عروس و نوه ها رفته بودن تو دریا و منم با فاصله مشغول جمع کردن صدفهای بزرگ از تو ساحل.عروس دمپاییش را بمن سپرد و ۲دقیقه نشده بود رفته بود که دیدم صدای جیغ میاد،برگشتم دیدم فسقلی تا گردن و بقیه تا کمرخیسنموج زده بود خیس خیس شدن.داشتم به اونها میخندیدم موج دوم اومد بسمتم که تو ساحل بودم و تا شکم من را خیس کرد و دمپایی عروس را هم چندمتری برد و عروس جیغ کشان میدویید دنبال دمپاییش که اقدس جون دمپاییهام مارکه،آب برد.حالا من چه میکردم؟مبهوت کارخدا بودم ،که درحالیکه از دریا دوربودم که خیس نشم،چون به اونها خندیدم تا شکمم خیس خیس بود.