یک بحثی داریم تو ادبیات به اسم شاهدبازی،بسیاری از ابیاتی که در اشعار قدیمی و معروف میخوانید،حتی غزل شاعرانی نه چندان نام آشنا دوره قاجار،معشوق مرد است.امروز یک مثنوی را با بچه ها تو کتاب خوندیم که اصلا بحث درباره این بود که اگرواقعا عاشقی نباید بخاطر این باشه که محبوب به تو توجه کنه،بلکه باید معشوق را بخاطر خودش و در هرحالی بخوای.بچه ها گیر دادن چرا این دوتا مرد هستن؟همشونم پسران کم سنی که نمیشد مسئله را باز کرد .همه ۱۸ساله و سعی میکردن با خنده و سوال به جواب برسن و جوابشون یک نگاه پراخم حوالشون بود و خنده هایی که پشت اخم الکی پنهان میشد
خداییش نمیشه بعضی چیزها را توضیح داد،هرچند نیاز به توضیح داره
منم که کرمو
پ.ن: اگر مودبید اینو نخونید.
دانشجوی لیسانس بودم،داشتیم مثنوی میخوندیم.تو یک بیت مرد بخاطر خوابی که میبینه ،دچار احتلام میشه.من که تو عمرم این کلمه را نشنیده بودم و حتی درکی ازش نداشتم،استادمونم مرد بود،دستم را بردم بالا که بگم استاد یعنی چی؟بچه ها جفت دستهام را گرفتن گفتن بعد کلاس بهت میگیم،تازه بعدکلاس بود که کلاس آموزشی مسائل اینچنینی برگزار شد و من فهمیدم.
خداییش ما چیزای خیلی بدی با اساتید مرد خوندیم و دیدیم و برویمان هم نیاوردیم،اما تجربه اثبات کرده با نسل جدید باید محتاط تر قدم برداری تا مغبون نشی.
امروز تو محل کار بحث سر قانون جدید مهر.یه بود.عمیقا معتقدم با قوانین مردسالار،جدای از زنانی که مهریه براشون محل درآمد است،برای باقی زنها راهی بود برای خلاصی سریعتر که از دست رفت.بحث کردم که هیچ زنی با نیت جدایی وارد یک زندگی نمیشه و باید دید چی بهش میگذره که نقطه آخر میشه طلا.ق.وگرنه دعوا و..تو همه زندگیها هست چون تو خونه پدری هم تو با خواهربرادرت ناخودآگاه اختلاف نظر پیدا میکنی و دعوا میکنی،مریضی هست،بی پولی هست،اختلاف فرهنگی هست،تفاوت عقیده هم هست.با همه اینها آدمها میرن که یک زندگی را بسازن.اما وقتی نمیشه و به انتها میرسن،مسیرشون را جدا می کنند.حالا با توجه به قانون مرد سالار ما،اون تنها جایی بود که یک زن اهرم فشار داشت.بعد بحث رسید به کتک خوردن زن توسط مرد توی خونه که خانمه خیلی راحت گفت من کتک خوردم از همسرم،به جایش خونه را به نامم کرده،ماشین هم به نام منه!!!گفتم اگر مردی تو زندگی من بیاد،کتک که هیچ،دستش با نیت چنین چیزی نزدیک من بشه،قلم میکنم و پای دیه دادنش هم می ایستم.مردی که دست بزن داشت را ساعت۲۱باید گذاشت پشت در که بره به لیاقتش برسه.گفت به وقتش تو هم زندگی میکنی،ولی عمیقا نمی پذیرم این زندگی را.همه چیز را میشه بخشید و گذشت جز سه مورد:اعتیاد،خیانت و دست بلند کردن.شما چی فکر می کنید؟
ما با پستچی محلمون به اونجا رسیدیم که شبیه اون کلیپ توی این.ستا شدیم که به پستچیشون میگفت کلید را کجا گذاشته اون بره چایی دم کنه ،ظرف میوه بچینن تا برسه


من نمیدونم این تعطیلی و مجازی کردن چه صیغه ای است،وقتی سرعت نت بقدری پایینه که ا.یتا باز نمیکنه.ده بار از نت خونه میری روی گوشی و بالعکس.بچه که گوش نمیده.تجربه کرونا بچه های بیسواد و خانواده های عصبانی.باید یک تجربه میشد تا یک راهکاری از همون موقع اندیشیده بشه.از طرفی همه خانواده ها قدرت تهیه چندتا سیستم و گوشی ندارن،وقتی چندتا بچه دارن ،چطور میشه مدیریت کرد که همشون بتونن به موقع و به اندازه استفاده کنند از فضا؟؟؟ وقتی بی فکر و به هزاردلیل تعطیل میکنه،نتیجش روانی کردن خانواده هاست و ادامه بیسوادی بچه ها.