سه تا آرزوی تو چیه؟

داشتم فیلم سه هزارسال حسرت را میدیدم،الان بگم اصلا از این فیلمهای سینمای معناپرور و برنده نوبل و...نیست و اتفاقا تو گیشه شکست خوردهولی من دوست دارم.بعد اگر غول چراغ جادو مال من میشد اولین آرزوم این بود که بهم قدرت تغییر آینده و پیشگویی را بده،یعنی من عاشق این چیزام.یکدوره ای تو زندگیم بقدری خرافاتی بودم که اصلا الان خودمم باورم نمیشه چه برسه به بقیهچون حتی خونوادمم آگاه به این درجه از خرافات من نبودن و نیستن.میدونید بچه هایی مثل من که نیمه درون گراشون به نیمه برون گرا می چربه،خیلی مسائلشون توسط خونواده هیچوقت فهمیده نمیشه،چون عنوان نمیشه و در خلوت انجام میشه.اما اگر شما داشتید سه تا آرزوتون چی بود؟دومین آرزوم وطنی آزاد ،سرسبز و پرآب و حسرت برانگیز و چهارمیش بدون اغراق داشتن ثروتی بی انتها برای خودم و خونوادم.

من نمیدونم شما هم این مشکل را دارید یا نه؟اما جدیدا وبلاگهای بلاگ اسکای برای من بالا نمیاد،مثل بلاگفا.باید هزار بار رفرش کنم یا ساعتهای مختلف بیام تا باز کنه.من فکر میکردم این مشکل با وبلاگ بچه هاست،اما حتی روی وبلاگهای بروز شده بلاگ اسکای زدم تا چک کنم هم قضیه همین بود.بلاگ اسکای داره بی تربیت میشه و اذیت میکنه.نمیدونم کی میخاد دست از آزار من برداره بی تربیت

تک خور نباشیم!

بعضی ها تونستن به تلگرام دسترسی پیدا کنند،تلگرام نمی خوام.اما برایم جالبه چطوری تونستن؟به منم یاد بدین قول میدم به کسی نگم.

میدونم بی تربیتم اما تقصیر من نیست،تقصیر خانم منشیه.هرکجا رفتم دکتر،یا دکتر زده بود تو کار زیبایی یا اینکه در را بسته بود و تا نه شب نمیومد.اومدم درمانگاه که سیستم نوبت دهی گفت از صبح قطعه،برای همین دستی کار میکنه و صدا میکنه،الانم داد زد هشتاد و پنج بره داخل!!!!آیا گناه من است؟؟؟

.......

الان یک کلیپ دیدم آقاهه تو مترو اصفهان دولاشد خانمها از روی کمرش بتونن برن اون سمت.اگرچه که دلیل بودن خانمها تو راهروهای مترو را نمیدونم.اما ضمن خداقوت به اون بنده خدا،باتوجه به وزن بانوانی که روی کمر اون بنده خدا رفتن،کلا باید اون کمر را از جا بکنه جدید نصب کنه،هیچی ازش نموند.

تو سال های اخیر یکجوری زندگی کردیم که بچه ها به جای خوندن تاریخ گذشته ایران و حمله مغول و...فقط یک کتاب هزارصفحه ای تو تاریخ ما میخونن و احتمالا فکر میکنن همش داستانهای علمی تخیلی است و حتی به واقعیت نزدیک نیست.درحالی که ما تو همون زمان زندگی کردیم و دردهایی را تجربه کردیم که هرکدومش نیازمند سالها تراپی است.

........

پ.ن: مامانش عصری اومده مشقهاش را نکرده،خوراکی میخواست مامانش گفت تا مشق ننویسی نمیدم.به مامانش میگه مامان همه چیز را مشقی نکن.

پ.ن۲:خاله مریض میتونه لوزی را با بیضی اشتباه بگیره.برم مدرکمو پس بدم وقتی سطح سوادم انقدر اومده پایین