باز آمد بوی ماه مدرسه....

من یکسال پنجم ابتدایی به پسربچه ها درس دادم.انقدر این کلاس برای من جذاب بود که هنوز بعد از بیست سال دلم میخواد تکرار بشه.اما دیگه اون موقعیت تکرار نشد.فردا یک جشن شکوفه ای داریم که من خیلی دوس دارم همراهش برم ،اما در درستی اینکار شک و شبهه دارم.ولی بامزه باید باشه نه؟

ترشی محبوب دل ها:)))

جای دوستان خالی با ناهار ترشی مبسوطی زدم ،بعد حالا همه جونم بوی ترشی میده.دستهام را اگرچه شستم اما افاقه نکرد،یک کرم ادایی خریدم ،میزنی به دست،دستت تا یکربع بو عطرشانل میده ،بعد من زدم به امید رفتن بوی ترشی،حالا بوها قاطی شده بوی ترشی شانل میدهاز اونطرفم تو کتابخونه،سیستم خرابه،تنگ دل مسئول کتابخونه تو مخزن دنبال کتاب میگردم،دلم کبابه برای مسئول کتابخونه که بوی شانل ترشی و یک عطر دیگه با ترشی و بوی آدامس توت فرنگی با ترشی به بیچاره میره.فکر کنم دیگه هیچوقت نزاره رنگ مخزن را ببینم.

تصادف!

دیشب تصادف کردیم.قضیه اینجوری بود که رفتیم ناصرخاله که با خاندان پدر رفته بود استخر را با خواهرم از استخر برداریم و بریم بازارگردی خواهرانه.به فاصله یک ماشین که پشت ما میتونست پارک کنه ما سر یک کوچه فرعی که استخر اونجا بود ایستادیم و دوتایی کله تو گوشی کرده بودیم و پشت سر بابای فسقلی غر میزدیم که مرد گنده وقتی میگی ۶بیرون استخر بچه را تحویل میدی،تحویل بده،بیست دقیقه هم از موعدقرار گذشته نه تلفن جواب میدی نه میایی که من حس کردم یک لحظه ماشین لرزید،تا اومدم بخواهرم بگم چرا ماشین لرزید،یکمرتبه انگار زلزله ده ریشتری شد و چنان لرزیدیم که ملاج بنده دوبار خورد تو شیشه بغل دستم و یکبارم تو داشبورد تا بالاخره به سکون رسیدم.چنان سردرد و تهوعی گرفتم که مسلمان نشنود کافرنبیند.حالا قضیه چی بود؟

قضیه این بود که یک پرایدی پیچیده بود بره تو کوچه که ما سرش با فاصله پارک بودیم.از اونطرف راننده یک ال نود که یک پیرمرد بود که روی پاهاش نمیتونست بایستد اومده بود بیاد بیرون،هیچکدوم جهت و سرعت را رعایت نکرده بودن و چنان بهم زده بودند که کل جلوبندی ال نود اومده بود پایین و از طرفی طبق گفته شاهدان عینی،ال نود چندمتری عقب رفته بود از شدت تصادف و پراید تغییرجهت داده بود و چون سرعت راننده خیلی بالا بوده نتونسته بود کنترل کنه و رسما وارد صندلی های عقب ماشین ما شده بود که اگر خدایی نکرده با اون سرعت تو در راننده میومد که من و خواهرم هردو میرفتیم دیار باقی.

نوشتم بگم همه حوادث ما مقصر نیستیم.بقولی دیوانه تو خیابون این روزها زیاده.نمیدونی اونی که پشت ماشینه یا موتوره آیا به قوانین وارده؟یک دیوانه عشق سرعته؟مسته؟چیزی کشیده؟واقعا آدم نمیدونه چه خبره.خلاصش که خیلی خیلی خیلی مراقب خودتون باشید.با این خرجهای گرون،از خودتان مراقبت بیشتری به عمل بیارید و به هیچکسی بیشتر از خودتان اعتماد نکنید.


از وقتی که یادمه من حتی روی چهارپایه هم حالم بد شده و سرگیجه گرفتم.سوار انواع فانفار شدم،حتی اون مدل ها که شما توی اتاقک قرار میگیرید،همه پایین را نگاه میکردن و جیغ میزدن تو اتاقک حال نمیده   من سرم گیج میرفت و چشمم را میبستم که ارتفاع را حس نکنم.آخرشم که پیاده میشدم درحالی که پاهام تا آخر اون تفریحات میلرزید ،درنهایت یک گوشه بالا میاوردم تا یکم شرایطم بهتر بشه.حتی تله کابین هم تبریز و هم شمال ،درحالیکه همه از مناظر لذت میبردن،من با چشم بسته دعا میکردم،قبل اینکه قلبم بایسته تموم بشه ،یعنی میخوام بگم چقدر اوضاعم خرابه.آخرین بار اگراشتباه نکنم ده سال پیش بود سوار کشتی شدم و ردیف دوم نشستم و کل مدت جوری جیغ زدم که داداشم که روبروم اون نوک نشسته بود میگفت همه یکجوری نگاهت میکردن انگار خلی چیزی هستی،تازه تا ته حلقتم پیدا بود.دیگه هرکسی گفت بریم پارک،بریم شهربازی ،پایم را نگذاشتم.تا امروز که یک سالن شهربازی سرپوشیده جدید باز شده بود و ناصرخاله با اصرار من را همراهشون کرد و اونجا هم  با گفتن اینکه خاله ادا اطفار نیا و بیا بریم کشتی،من را سوار کشتی کرد.تازه کشتی بخاطر مسقف بودن سالن خیلی اوج نمیگرفت و ما هم بخاطر ناصرخاله وسط کشتی نشسته بودیم.از طرفی سن و موقعیتم اجازه نمیداد حنجره آزاد کنم،چون تقریبا غیر من و خواهرم هرکسی نشسته بود تو رنج ۵تا ۱۵سال بود و اونها با تمام وجود نعره میزدن بالاتر.اما من تقریبا از ثانیه دهم تپش قلبم رفت بالا و چنان دچار تهوع و سردرد شدم که وقتی تموم شد روی پاهام نمیتونستم بایستم و حالم بشدت بد بود.هرچی ناصرخاله میگفت خاله ادا نیا،خیلی خوش گذشت.تازه ما اصلا اون نوکش نرفتیم،حتی حرف نمیتونستم بزنم و اگر حرف میزدم تو همون سالن بالا میاوردم.یک گوشه نشستم تا انقدر حالم جا بیاد که فسقلی هم دوتا بازی دیگه بکنه و برگردیم.اما حالم تا الان هم به جا نیست و هنوز توی پاهام ضعف شدید حس میکنم.اینو چرا نوشتم؟چون تفریح خیلی خوبه.بخصوص وقتی دچار روزهای پراسترس زندگیتون هستید.اما چیزی که خودتان میدونید براتون ضرر داره را بخاطر هیچکسی نرید.بعضی چیزها جدا شوخی بردار نیست و بهتره تو اینمواقع خودخواه باشید.