خودم کردم....

به رضوان بانوجان قول دادم وبلاگ نویسی را ترک نکنم و بنویسم.اما واقعیت این است که اینروزها بقدری تصمیمات غلط زیادی تو زندگیم می گیرم و با عمق جان گند میزنم که نایی برای نوشتن نمونده.اما صرفا به عنوان عمه پیری که هنوز مشغول خط خطی کردن صفحات زندگیشه و حتی یک گل درست نتونسته بکشه بهتون میگم.هرتصمیمی در دنیای خودتان با مشورت دیگران گرفتید،خط آخر تصمیم را خودتان بنویسید تا در نهایت هرکجاش خراب شد بگید خودم کردم که لعنت برخودم باد.اینطوری سوزشش کمتره.

یادتونه از اون سایت برایتان گفتم.من چندوقتی بود میخواستم برم سربزنم نمیشد،دیشب رفتم،دیدم به یک نفر پیام داده بیا آشنا بشیم.کی پیام داده؟۶روز پیشیعنی من خودم با دست خودم ،این پرنده را پروندم.چون کارشناسشون ۳بار بمن وویس داده بود و موکدا گفته بود زیر۲۴ساعت جواب بده.اما خب...میخوام بگم حتی سایت هم جوابگوی این حجم از بی توجهی من نیست.

تو نیکی میکن و در دجله انداز/که ایزد در بیابانت دهد باز

نمیدونم چند نفر این جا را میخونن و یا اصلا به چیزی که قرار میدم اهمیت میدن.اما به عنوان یک انسان،به عنوان کسی که سرطان را در نزدیکانش،از نزدیک دیده و به خوبی با این درد و متاسفانه هزینه های بالای درمان که حتی با داشتن یک بیمه عالی هم یک خانواده را میتونه به زیرصفر ببره آشناست،یک خواهش از همه دوستانی دارم که این پست را میبینند.سالهاست بلوماری را میخونم.دختری که شاید عقایدش با من همخوانی نداشته باشه،اما قلم بسیارزیبایی داره و دوست داشتنی است.مادرش الان دوسالی هست که درگیر سرطان شده و حالا تایم بسیار کمی دارند که برای درمان به چین بفرستند.من آدرس پیج ماری را میزارم،اگر تلگرام دارید ،برید پیجش و حتی صفحه ای که ساختند و من نرفتم بخونم یا حتی ببینم را ببینید و کمک کنید تا هزینه درمان مادرش که هرروز زمانشون  برای درمان داره کوتاهتر و کمتر میشه کمک کنید.برای خاطر یک مادر کمک کنید.اگر تلگرام ندارید و خواستید یک آدرس برام بزارید تا شماره کارت ماری را از تلگرامش بردارم بزارم برای شما تا کمک کنید.این یک کمک انساندوستانه است.

https://t.me/mary_juaanaآدرس پیج ماری تو تلگرام

یک کفتر همیشه تنهاست:)))پرواز را بخاطر بسپار:))

یک سایت ازدواج که خیلی تو ا.ینستا تبلیغش بود را رفتم عضو شدم و شونصدتا سوالم جواب دادم تا من را بزارن تو لیست معرفی که خب فکر کنم نزاشتن،چون برای ارتقاء سطح معرفی باید از جیب مایه بزاری که خب من نمیخام بزارم بعد دیشب رفتم کیس هایی که بمن میخورد را چک کردم.دندان.پزشک از و.لنجک و کار.خونه دار از نیاوران و مدیر.دفترتبلیغاتی از زعفرانیه و...همه هم بدون سابقه تاهل.یعنی جوری روحم شاد شد که نگفتنیه.حتما میگین چرا؟؟؟

خب حقیقت این است که کسی با این موقعیتهای شغلی و زندگی اونم از جنس مذکر،خودشم بخاد عقاب تنها بشه،جامعه بهش اجازه نمیده.بنابراین نیاز به این سایتها پیدا نمیکنه.از اونجایی که هیچ مدرکی مبنی براینکه خونت کجاست و شغلت چیه ارائه نمیدی،میتونی آرزوهات را بزاری و روح من شادان از آرزوهای هم نسلهای خودم شد.اماااااا 

همون شب یک کلیپ دیدم که گفت مجردان دهه پنجاه و شصت انقدر زیادن که دیگه جمله یک عقاب همیشه تنهاست،معنا ندارهپس من میشم یک کفتر تنها

حرفهای صدمن یک غاز

با عرض معذرت بابت تاخیر در تایید کامنتها و نبودنم.به قول شاعر معروف که البته اون چیز دیگه میگه و تعبیر من"روزگاری است که من خل شده ام" خوب بریم سراغ حرفهای صدمن یک غاز من ،که برای شما نون و آب نمیشه اما خب....

یک رفیق دارم کانهو خودم کوربا یک تفاوت.اون کتاب را فقط صوتی گوش میده و من دوست دارم بخونم و چون قیمت کتاب این دوره زمونه به جیبم نمیخوره،هرکجا رایگان بتونم دانلود کنم با گوشیم میخونم.شما که غریبه نیستین،پول جمع کردم یکدونه از اون تبلتها که صفحه گنده داره بخرم که کمترچشمم اذیت بشه،یکهو دلار جوری شلوارش را کشید بالا که من نرسیدم و درنتیجه پروژه به چیز رفت.حالا این رفیق من هرچی میشنوه با من به اشتراک میگذاره و اگر من قبلا خونده باشم،نظراتمون که هیچوقت در یک راستا نیست و من اصرار دارم فقط من درست میگم را به سمع هم می رسونیم.(تو پرانتز بگم ما تو هیچ زمینه ای اشتراک نداریم،اما جالبه ۱۵ساله که باهم رفیقیم و کلا دوبار همدیگه را دیدیم،چون دوریمشوهرش بقدری من را میشناسه که هروقت بحث یا دعوا میکنند یا مسئله هیجانی پیش میاد بهش میگه بدو برو به اقدس جونت بگو،اونم باهات همراهی کنه) خب از بحث دور نشیم.داشتم میگفتم،اون هرچی گوش میده ،برای منم میگه.چندروز پیش برام از یک کتاب جدید تعریف کرد و گفت ما پیش از بدنیا اومدن ،بهمون چندمدل زندگی نشون دادن و گفتن انتخاب کن و زندگی امروزمون حاصل انتخاب خودمان در اون دنیاست.بهش گفتم تصور کن مثلا به من نشون دادن اگر برم تو یک قبیله آدم خوار،احتمالا از بس مردم آزارم یکروز خوراک خودقبیله میشدمیا اینکه اگر انتخابم سرخپوستان آمریکا بود،اونجا گرفتار نژادپرستها میشدم و کشته میشدم.یا اگر انتخابم اروپا بود،تو کوههای آلپ وسط برف و بوران زمستونش میمردم،وگرنه اینهمه خریت از من در انتخاب این زندگی خیلی بعید بود.اگرچه در کل من اعتقادی به این حرف رفیقم ندارم و سلسله بحثهای بی پایان ما در مورد اینکه جای این مزخرفات دوتا چیز درست درمون گوش کن ،به جایی نرسیده و نمیرسه .چون بالشخصه معتقدم من تنها جایی که پیش از تولد خطا کردم،اونجا بود که موقع تقسیم شانس،گلاب به رویتان بیرون روی داشتم،تو صف موال ایستاده بودم.اصلا به صف تقسیم شانس نرسیدم.حالا شما بگید،آیا باور دارید که چنین اتفاقی براتون در عالم بالا قبل تولد افتاده بوده یا نه؟اگرقبول دارین،فکر می کنید چی نشون شما دادن که این انتخابتون شده؟

پ.ن۱: استرس بی حدم را با نوشتن خزعبلات خالی میکنم.حال ما خوب است اما تو باور مکن.ثبت نام لاتاری شروع شده؟خبردارین؟اون ۱دلار خاکبرسر را چطور میشه داد؟

پ.ن۲:خیلی بیربط طور خواستم بدونید،کل این خزعبلات را در حالیکه آهنگ"باید.خریدارم.شوی" همایون.شجریان را با صدای بلند و هندزفری گوش میدادم نوشتم.