حسادت خره،اما وقتی نصف شبی یقه ات را میگیره هیچ غلطی نمیتونی بکنی.یک عدد حسودم

یک آقایی هست سرکوچمون میشینه هرچی دستش بیاد میفروشه،یک عینک ته استکانی هم داره.هربارم رد بشی زل میزنه تو چشمات میگه تو را خدا خرید کن.چندباری با فسقلی رد شدم و خرید نکردم و هربار بچه گفت خاله مگه ما نباید به آدمهای فقیر کمک کنیم؟؟؟گفتم چرا خاله.اما من خودم وضع مالیم در حد کمک نیست.امروز فسقلی کارنامه اش را گرفت و مثل همه بچه های ابتدایی همش با خیلی خوب پرشده بود و خاله باید اینجا خودش نشون میداد و وسع خاله به چندتا کارت کیمد.ی میرسید.رفتیم بخریم آقاهه باز کارش را تکرار کرد.به نیت پدرم و سوز سرما گفتم یک کمک بکنم،ازش خرید کردم،کارتخوان نداشت.گفت کارت به کارت کن،اومدم همونجا بکم گفت بچه داری قبولت دارم برو،یک چیزی اضافه تر بهم بده.من گرفتارم.نگاهش کردم و گفتم کی را میشناسی گرفتار نباشه؟اومدم خونه و یک مبلغی اضافه تر برایش زدم به نیت پدرم.اما تو راه که میومدیم فسقلی گفت خاله تو الان ادم خوبی هستی؟گفتم چطور؟گفت چون کمک کردی به آقاهه،یکم فکر کردم و گفتم فکر کنم آدم خوبیم.گفت خب چرا بدون خرید بهش پول ندادی؟گفتم چون ما گدا پرورش نمیدیم.درقبال خدمات کمک می کنیم.مثلا چیزی که من خیلی توی تبر.یز دوست داشتم ،نداشتن گدا بودحداقل من ندیدم و مورد بعدی صندوق صدقاتشون بود که مشخص میکرد تو به چه گروهی کمک میکنی.به نظرم این یک فرهنگ خیلی خوبه که باید همه جا گسترش پیدا بکنه.به دوستم گفتم ما الان همه فقرایی هستیم که فقط صفحه خط زیرفقرمون فرق داره،مثلا من ده صفحه بعد از خط فقرم و شما یک صفحه.اما اینکه حتی تو این وضعیت بهم کمک کنیم خوبه،ولی هدف دار باید باشه.شما به چه نوع کمکی اعتقاد دارید؟

یک خاله دارم تا هرچی گرون میشه یا یک انقاق باعث استرسش میشه زنگ میزنه مامانم و خوب خودش را تخلیه روانی میکنه،بعد تلفن را قطع میکنه و میره پی زندگیش.یک رفیق دارم اونم عین همین بازی را با من میکنه.من برای اینکه استرس نکشم،برای کمتر گریه کردن و خیلی چیزها،حضورم تو فضای مجازی را کم کردم.اما به این معنا نیست که حوصله انجام کارهای خودم را دارم.نه!یا خوابم،یا اینکه با گوشیم بازی میکنم تا زمان بگذره.حتی حوصله خودمم اینروزها ندارم. با قوت گرفتن بحث ج.نگ ،حالا ترسهای من شکل گسترده تری گرفتند.بچه های بخصوص دهه هفتاد به...اینو حس نکردن.ما چون پدر معتقد بود به اینکه هرکجای دنیا که باشی،زمان مر.گت دقیقا تو اون نقطه باید از دنیا میری،وسط جنگ به جای فرار ،تو خونمون موندیم.من هنوز کودکی پر از ترس خودم،پناهگاهها،آژیرقرمز،سرویس بهداشتنی رفتنهای بدون نور را بخاطر دارم.اگر کسی نمیخواد بشنوه ،بزور استرس خوتون را بهش منتقل نکنید .شاید شرایط جسمی و روحیش اجازه استرس اضافه تر نداره،یکم منصف باشیم.

پ.ن: میدونم باید محبتهاتون را تایید کنم و پاسخ بدم،اما واقعا توان روحی اینکار را ندارم.ببخشید.

روزمره ای بی حس و حال!!!!

امروز رفتم موهایم را ریختم پایین.میخواستم پسرونه پسرونه تیفوسی بزنم،اما مامان خانم با همراهی خانم آرایشگر اصلا مدل مورد علاقه ام نزدن و حالا شبیه موهای یک قارچ روی سرمه،نه انقدر بلند که با گلسر قابل جمع کردن باشه نه انقدر کوتاه که گیره هم نخواد.من نمیدونم چرا به آدم زور میگن.بابا این کله منه،بزارید خودم برایش تصمیم بگیرم .از ظهرکه رفتم آرایشگاه و اومدم فقط غر زدم.چون موهایم باب دلم نیست.دست خودم بود با موزر همه را میزدم.میدونید اینروزها برایم فقط یادآورشعر زمستان اخوان.ثالث است."سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت،سرها در گریبان است..."شایدم چون زمستان است و سرما،این شعر تو ذهنم تکرار می شود.از من شعر ندوست،این حجم از یادآوری یک شعر بعیده.

مراقب خودتان باشید.

آخرشب ،یکروز سخت!

لب تابم روشنه کارهام را بکنم،اما نه حوصله دارم و نه اعصاب!!!بعد دوباره یاد کارشناس محترم افتادم که اونهمه مدرک گرفته و باز امسال دانشجو شده!من که اصولا تو حرف زدن با آدمهای غریبه ،خسیس ترین آدم زمینم،وقتی  اون بار با همکارم ایستادیم تا کار با سامانه را یادمون بده ،داشت تعریف میکرد ارشد این دارم،اون دارم و...بالاخره خسته شدم و گفتم جای اینهمه ارشد یکی دوتا دکتری میگرفتین بهتر نبود؟نگاه عاقل اندر سفیهی حواله ام کرد و گفت من اینها را میگیرم باهاشون کار دوست و آشنا و فامیل را راه میندارم.مثلا این جدیده که دارم میخونم،میدونی چقدر مهمه؟عمرم را برای چی پای دکتری هدر بدم؟منم دیدم خب هرکسی عقیده خودش را داره،دهنم را بستم.پسرهفت ساله اش هم اونجا بود که همکارم جهت تلطیف فضا ،شروع کرد با پسرش حرف زدن که اونم اصلا محل به ما دوتا نداد.حالا با همکارم حرف زدم که برای شما هم تو ایتا پیام دادن؟گفت اره من محل ندادم.چون ته پیام نوشته حتما تو کارتابل مشخص کنید مجردید یا متاهل؟این مریضه؟چیکار داره؟من سوالش را فضولی برداشت کردم و نه جواب دادم و نه قصد دارم اهمیت بدم.پاسخی ندادم،باز رفتم کارتابل را چک کردم.اون بنده خدا مقصر نبود،جزو مشخصات فردی بود،همه را تایید زدم.تا باز ببینم فردا چی میخواد بنویسه.