تو یک کانالی تو تلگرام عضوم که گاهی دلنوشته است،گاهی ارزیابی بازار.امشب چیزعجیبی نوشت.نوشت همدلی هزینه داره و اگر کسی تو غم هزینه نکرد خودش را شاید میترسه و...حالا عین عبارات نبود اما نزدیک بود.من نظر خودم را مینویسم،شما هم نظر خودتان را بگید.
من عمیقا معتقدم تو دوستی کسی را بایدکنارت نگه داری که اگر وقت شادیت کنارت خندید و کیف کرد،وقت غمت هم کنارت باشه و غمت را بخوره.نبود بزارش کنار.دشمن نشو اما کمرنگ و کم کم محوش کن از زندگیت.آدم یک دوست خوب داشته باشه بهتر از یک لشکر بی مصرفه.
پ.ن: البته واقفم که عنوان مرد بود نه دوست،اما خب گل لاله چه کم از شبدر دارد و مامانم اینها از مرد تبدیل شد به دوست گیر ندین
پ.ن۲:بلاگ اسکای نظرای منو میخوره،گفتم بدونید میاما اما بی تربیت خورده ،نیست نظرم تو وبلاگهاتون
خواهرم بعد چندوقتی خدا خواست و بهش وام رسید.جهت آینده نگری رفت طلای آب شده بخره.طرف گفت فردا بیا بگیر.اینجا این مسئله عادیه که شما سکه همه مدلش یا طلای آب شده بیشتر از یکی بخوای حواله فردا میشی.حالا خواهرمن دویست تا بیشتر نداشت.که آقاهه بالا کشید و فرار کرد.تازه جد اندر جد تو کار طلا هستن و یکیشونم سربالا پایین قیمتها افتاد زندون و کل زندگیش بواسطه طلبکارها به هوا رفت.این یکی زرنگ بوده،هیچی به نام نداره و خودشم متواری!!! حالا خواهرم با وکیل ادارشون صحبت کرده بود که چه کنم چه نکنم؟رفته درآورده بهش گفته خانم پول طلب تو مثل پول طلب یک نوشابه از یک میز شام مفصل تو یک رستوران گرون است.الان کمترین طلبکارش ۱۵میلیارد طلبکاره.اصلا مال تو خنده داره درمقابل طلب بقیه.ما که به عمرمون پولمون به صفرای ۱۵میلیارد نرسیده،ولی نوشتم تا بگم اینروزها حتی اگر مبل هم میخواهید بخرید همون که تو مغازه است و صدنفر رویش نشستن و خاک داره را بردارید بهتره تا اینکه حواله بشید به زمانی که هیشکی نمیدونه آیا پول را دادین مالی دستتون را میگیره یا نه؟!بالاخره یکی سوخت،بقیه باید مراقب باشن نسوزن.
دیدین چقدر غیبت می چسبه،گوشت میشه به تن آدم
داشتم با دوستم غیبت نوه خاله ام را میکردم که خیلی لونده و هرچقدر من در قسمت مرد شناسی که هیچ حتی زن شناسی و کلا رفتارشناسی ۵۰صفحه زیرخط فقرم .اون ماشالا بهش.ما هربار با این بشر رفتیم بیرون با بک ایل خاستگار از خانواده هایی که در اطرافمون تو پارک بودن روبرو شدیم.خلاصش من داشتم برای رفیقم روضه میخوندم که یکهوگفت تو چه فامیلی هستی انقدر بی عرضه ای؟گفتم بزار از عرضه ام برایت بگم،برای اون گفتم برای شما هم که دیگه خودی هستید میگم.من بقدری در لوندی استادم که اگر یکروزی آشنا بشم با کسی به این شکله:
کتابخونه ای که من میروم ،شما از در وارد میشید باید کفشتون را دربیارید و بعد وارد دوتا راهرو میشین.بکی خواهران و یکی برادران.وسطش هم یک جاست که یک محفظه داره برگه مشخصات کتاب را میدی کتاب میگیری میری سالن میخونی دوباره برمیگردی و تحویل میدی ،حالا یا کتاب میگیری یا میری.
قسمت خواهرانش غیر در ورودی خاص خودش،ورودش یک پرده داره.اون بار که من رفتم کتابخونه فقط من بودم و کتابدار و خدا.تا من رسیدم برق رفت.منم پشت پرده تو سالن وسایلم را گذاشتم و کتابها که میخواستم را نوشتم و بخیال تنها بودن ،بدون نگاه کردن به جلوی پام،پرده را کنار زدم و پا را بلند کردم و محکم کجا کوبیدم؟بله کوبیدم روی چارزانوی اون بنده خدایی که کنار دیوار پرده نشسته بود و اونم فکر میکرد کسی نیست.
اون ترسید من وحشت کردم
اون از جا پرید.حالا هی دنبال من عذرخواهی که پایش سر راه من بوده،منم بدخلق که خب پات چراسرراه من بود؟چرا من محکمتر نکوبیدم
کتابدار هم یک آقای پیرمرد گوگولیه که من نمیدونم چرا من یک کلمه به یک آقا یک چیزی بگم اخماش میره تو هم.با اخم بمن نگاه میکرد که جواب میدم و میگم شما ببخشید گوشت تنتون له شد
دیگه چون رفتارشناسیم صفره نفهمیدم آقاهه چرا ول نمیداد و کم مونده بود کتابهای منم بگیره برام بیاره پشت پرده که خب مجاز نبود
دیگه هم ندیدمش
حالا کامل اوج لوندی منو متوجه شدید یا لازمه ابعاد بقیشم بگم.


اداره خواهرم اینها بهشون بلیط سینما داده بود.خب داماد ما که اهل سینما نیست.تعدادزیاد بود و ساعتها به هم نمیخورد.اینطور شد که دوگروه شدیم ،من جزو گروه دوم بودم و بعد مدتها درحالی که واقعا اصلا دوست نداشتم بروم،چون کسی نبود بره گفتم میرم.یعنی هرکجا دیدین طالب بلیط نیست یا اداره بلیط مفتی میده مطمئن باشید گیشه فروش نداشته و روغن ریخته نذر امامزاده شده.گروه اول که رفته بودن گفتن فیلم خوب بود اما یک پاکت خیلی بزرگ خوراکی دادن دست ما و گفتن حتما ببرید.تو سینما لازمتون میشه.الحق و والانصاف اگر خوراکی ها نبود سر ده دقیقه اومده بودم بیرون.حتی اسمش را فیلم هنری،فیلم غیرحرفه ای،هراسمی بخواهید بزاریدم نمیشد گذاشت.یعنی انقدر بد بود که میتوانم بگم فیلم من ترانه پانزده سال دارم درمقابلش پادشاه بود
پیغام فیلم این بود اگر کولبرها تو جامعه نگاه منفی بهشون نیست،شوتی ها هم همون حکم را دارن.اگر با رانندگی خاصشون جون بقیه را به خطر میندازن ،تقصیر خودشان نیست.فقر و جبرفرهنگی باعثشه.پلی.سهام باید باهاشون مهربون باشن و الکی ماشینشون را خراب نکنن .والسلام نامه تمام.به قول خواهرکوچیکه که تو گروه دوم بود انقدر غرق در خوشی فیلم شدیم که باصنگمون خواب رفت،فکمونم در اثرخوردن زیاد درد گرفت.خلاصش بدونین فیلم تو سینما دیدن اینروزها فقط حروم کردن پوله.مگراینکه مثل ردیف جلویی ما تو دیت لاو باشید و برای ردیف عقبی فیلم مجزایی محسوب بشید.
خیلی جوگیرطور تو یک صفحه لوازم ارایشی که من اصلا استفاده ندارم چون اولا بلد نیستم.دوما انرژی زنانه ام زیرخط فقره و حتی یک رژ هم میزنم همه میگن شلخته است اسم نوشتم جهت مشاوره و گرفتن هدیه و ارسال رایگان و...ما نوشتیم.از فرداش ۴۵ بار زنگ زد.هرخطی را بلاک کردم با یک شماره دیگه زد.اخرسر گفتم جواب میدم و میگم الان نمیخام.بعد نه که تو لوازم ارایشی نیستم.زنگ زد تو توضیحاتش گفت قیمت کرم ۷تومنه!!!!من اینجوری بودم۷تومننننننن
عامو ولم کن.من ۷تومن بیندازم گوشه اتاق از عذاب وجدان خوابم نمیبره که.تازه تاریخ مصرفش بگذره که هیچی! الان یک دندون دارم دکتر گفته ۳۷تومن با عصب کشی و روکش میشه ولش کردم.سعی کردم با گفتن آخر برجه و...بحث را ببندم،گفت قرض کن.خب دختر من میگم روتین ندارم یعنی تو تا تهش را بخون دیگه....هیچی اخرش گفتم من زنگ میزنم و مثلا شماره گرفتم که دیدم سفارشم ثبت شده و منتظر پرداخته!!!!تازه میدونید مشکل بعدی چیه؟به من گفت پرداخت تلفنی است و سایتی و چیزی درکار نیست.خب من تا اون نماد کوفتی را نبینم رو چه حسابی تو بگو دوهزارتومن پرداخت کنم؟؟؟؟والا.خلاصش اگر ویزیتور شدید حواستون باشه،طرف بلاک میکنه یا دوبار زدید جواب نداد ینی اینکاره نیست.خطش بزنید برید روی مورد بعدی زوم کنید.