داشتم به ناصرخاله لقمه میدادم،برگشت گفت کار دنیا را ببین مهدعلیا جونم.جای اینکه کوچیکترلقمه بزاره دهن بزرگتر،دنیابرعکس شده بزرگترلقمه میزاره دهن کوچیکتر

پت و مت

یک مدل تو اینستا یاد داد که فوکوس صدا را فعال کنی،اونوقت تو تمام تماسهات صدای اطرافت به مخاطب نمیرسه.منم بلافاصله بمامانم که کنارم دراز کشیده بودند، گفتم زنگ بزنن و اون حالت را فعال کردم.بعد میگم مامان صدای اطراف را میشنوید؟گفتن مثلا صدای چی؟گفتم صدای کولر را.درحالی که از خنده غش کردن میگن من صدای کولر را دارم از خود کولر میشنوم.تکمیل داستان پت و مت ما بودیم.

گفته بودم که بعد از جن.گ گوشی خودم و مامان را میزارم روی حالت هواپیما،تا نیمه شب دچار استرس نشیم.چندشب پیش هم که مامان ماشینشون را برده بودن تعمیر، و من یادم رفته بود گوشیشون را بزارم روی حالت هواپیما،ساعت۲شب زنگ زده بودندجهت پرسیدن رضایت مشتری و بساط بیخوابی مادر را جور کرده بودند.حالا همه اینها به کنار.من چون نه دکترم و نه کسی درحالت عادی کاری با من داره،همیشه اول صبحانه میخورم،کارهای روتینم را میکنم ،بعد گوشیم را از حالت پرولز خارج می کنم و جالبه که هربار که یادم میره،مهمترین تماسهام همون سرصبح و زمانی است که گوشیم از دسترس خارجه و تا من تنبیه میشم و فرداش از کله سحر قبل از همه چیز از پرواز درمیارم،سگ پر نمیزنه تو این گوشی.اگر خوب نگاه کنید پرنده تقدیر با من دشمنی داره و هربار تصمیم میگیره یک گله جا تقدیر من را قهوه ای کنه،آیا جز این است؟؟؟شما بگید؟

کار را خوبه خدا درست کنه/سلطان محمود خرکیه؟

مهمون داشتیم،یک مقدار تهدیگ ته قابلمه چشمک میزد،اما آشپزخونه جدید که حتی اوپن هم نیست مانع سرقت بود.اینجا بود که باید گفت آشپزخانه های قدیم مشکلش چی بود که برداشتین اینجوری کردین آدم را از تهدیگش انداختید.

....................

عروس و نوه ها رفته بودن تو دریا و منم با فاصله مشغول جمع کردن صدفهای بزرگ از تو ساحل.عروس دمپاییش را بمن سپرد و ۲دقیقه نشده بود رفته بود که دیدم صدای جیغ میاد،برگشتم دیدم فسقلی تا گردن و بقیه تا کمرخیسنموج زده بود خیس خیس شدن.داشتم به اونها میخندیدم موج دوم اومد بسمتم که تو ساحل بودم و تا شکم من را خیس کرد و دمپایی عروس را هم چندمتری برد و عروس جیغ کشان میدویید دنبال دمپاییش که اقدس جون دمپاییهام مارکه،آب برد.حالا من چه میکردم؟مبهوت کارخدا بودم ،که درحالیکه از دریا دوربودم که خیس نشم،چون به اونها خندیدم تا شکمم خیس خیس بود.

لات کوچه خلوت نباشیم!

با خواهرم رفته بودم بیرون،یک پراید کوبیده بود به یک پژو.البته پژو طوریش نشده بود،بیشتر پراید آسیب دیده بود.اما خب راننده پژو پیاده شد و هرکاری کرد راننده پراید پیاده نشد.اینم بستش به فحش و...در نهایت دید راننده پراید پیاده نمیشه،ماشینشم آسیب ندیده،گذاشت رفت.تا اون رفت،راننده پراید پیاده شد و گفت کجا رفتی فلان فلان شده،وایسا بهت بگم یک من ماست چقدر کره داره و چرا فحش دادی و....

.......................

دختره تو مسابقه بود با پسره.جفت ماشینها هم داغون.یکمرتبه حس کرد پسره داره میپیچونتش،یک لایی خطرناک کشیدجلو ما و فسقلی هم تو بغل من بود و من براساس یک حس ششم یکهو دستم را محکم گرفتم دورش که دختره گرفت جلوی ما و اگر یکذره دستم شل بود،خودم و بچه با هم تو شیشه ماشین جا داشتیم.بچم میگفت خاله من فحشش دادم و گفتم بزنم تو دهنت.۲۳بارم گفتم که شمام بشنوید منم عصبانی شدم.من که کلا عفت کلامم از فشار روحی بی شرفی و هول بودن یک آدم از کف رفته بود و خاطرم نبود بچه تو بغلم بود.این حجم از هول بودن و بی شعور بودن برام قابل درک نبود و نیست،فقط جاش نبود پیاده شم و با قفل فرمون ماشین خواهرم شیشه های نفهم خانوم را بیارم پایین تا بفهمه،جون آدمها اسباب بازی یک مشت...نیست.(جلوتر با پسره پارک کرده بودن و مشغول شماره بازی و هرهرکرکر بودن.از این جهت فهمیدم که هول دنبال چی بوده)

.........................

خشم پررنگ ترین حس اینروزهامه.هرچند از روی ظاهرم کسی متوجه نمیشه و همه از روی کلامم میفهمن