تفاوت ره از کجاست تا به کجا؟؟؟

کنار مطب دکترم،مطب دکتر فوق تخصص قلب است.هرکسی میره اونجا یا بیرون میاد،ماشالا موهای سشوار کشیده،آرایش مفصل.بوی عطرشم که ما را مدهوش میکنه.حتی محجبه هاشم ،همه تیپ ها پولداری.منشی دکتر هم که دیگه نگم حوری و پری.بعد کسایی که میرن تو مطب دکتر من ،یک مشت چپرچلاغ(ق)،کر و کثیف که گاها بوی عرق سگ مرده هم میدن.بوی عطر پیشکشمنشی هم داغونه،یک شونه به مو نزده برخلاف مطب بغلی که اونهمه بخودش رسیده.اخلاقشم که نگم بهتره.هرچی اون منشی بغلی میاد مثلا میگه آقای بادبادی عزیز،این یکی یک خانم و آقا هم ته اسم نمیچسبونه،داد میزنه بادبادی برو توآیا انصافه اینهمه تفاوت؟؟؟؟حالا خوبه جفتشون تو یک ساختمونن و تنگ دل هم هستن

پ.ن: بدلیل شلوغ بودن بیش از حد مطب تو راهرو نشستم که اینجور اطلاعات در میارم.

هربار دکتر فیزیوتراپم را میبینم،انگار لیلا را میبینم که تو دلش به بعضی مریضهای درمانگاهشون فحش میدهچون حسم اینه که اینم داره بمن فحش میده و چه گیری افتادم خاصی تو چشماشه

آش را با جاش برد!

رفته بودم یک گوشه و یواشکی بسته پفکم را میخوردم.خواهربزرگم یکمرتبه اومد تو اتاق و بسته پفکم را گرفت و گفت تو زیاد خوردی این مال من!خلاصه بزور ازش پس گرفتم و چون نصف بسته را خورده بود،برایش خوندم:چو دزدی با چراغ آید/گزیده تر برد کالا.خواهرم یک نگاه به من کرد،یک نگاه به بسته پفک و از دستم کشید و ته بسته را تو مشتش گرفت و سه تا دونه تهش گذاشت.گفت بیا اینم نتیجه گزیده بردنم! یک نگاه به بسته و سه تا دونه تهش  کردم و گفتم والا خواهر این گزیده تر نبود.این آش بود که با جاش بردی

راستی چون رافائل به دنیای وبلاگ نویسی برگشته،گفتم اگر اینستا باز نبودین و اینستاش را نداشتین،این آدرس وبلاگشه.

Vaaguyeh.blogsky.com

اموال ناصر خاله!

غروبی خواهرام اومدن خونمون با نوه بزرگه نشستیم به تحلیل میزان علاقه فسقلی.برگشتم گفتم مامانش که مهدعلیاس،منم جیران.نوه بزرگ میگه منم از زنان حرمسرا،گفتم نه تو جزو زنان صیغه ایمیگه نخیر من زن اولممامانم شدن زن دوم و به ترتیب بقبه خواهرا بقبه زنهای عقدی و چون تا ۴تابیشترعقدی نمیشد بقیه صیغه ای بودن و عمش و دخترعمش و مادربزرگ پدریش هم  جزو زنان صیغه محسوب شدنددایی کوچیکه هم که در اکثر مواقع موردلطف است،اما گاهی دچار غضب ملوکانه میشه،امیرکبیر شدبعد تصمیم گرفتیم بانوه بزرگ و آبجی کوچیکه و مامان ناصرجون و ناصرخاله بریم بیرون.وسط راه من و ناصرخاله حرفمون شد،بخواهرم گفتم نگه دار من پیاده شم برم خونمون.به مادرمم میگم شما چیکارم کردین که ناصرخاله میگه مامان به هیچوجه نگه ندار.فقط یکروز بیا بریم سمت بیابون،گوشیشم ازش بگیر و تو بیابون پیاده اش کن.منم گفتم اصا من شوهر میکنم میرم.حالا که قراره بیابون پیادم کنید.ناصرخاله عصبانی میگه همین یکدونه خاله باید برای من بمونه یانه؟تهشم با خشم اضافه کرد،یکبار دیگه این جمله را بگی با پشت دست میزنم تو دهنت تا خون بیاد.به نوه بزرگ هم که میگفت من میرم خارج،گفت میام دنبالت خارج،نشونت میدم بی اجازه من کجا رفتی(بچم مراقب دارایی هاشهعوارض تک فرزندی)