امشب تولد خواهرم بود.چون داداش نتونست بیاد،خیلی مختصر و جمع و جورخونه ما گرفتیم تا تولد من و آبجی بزرگه ،داداش و خانمش باشن مفصل بگیریم.تازه کیک خورده بودیم و دور هم حرف می زدیم که تلفن خونه زنگ خورد.اونم ساعت چند؟ساعت یازده شب! من تلفن را بردم برای مامان و نگاه به شماره کردم فکر کردم داداشمه.گفتم مامان داداشه،فقط چرا با موبایل به خونه زنگ زده؟زنگ نزده گوشی شما.تا مامان برداشتن و به لفظ ما گفتن سلام داداش و یکمرتبه لحنشون عوض شد و گفتن ااا داداش شمایید و من با خنده رو به بقیه داشتم میگفتم قسمت داداشش را اشتباه گفتم.داداش مامان بود،یکمرتبه صدای هق هق ناباور مامانم بلند شد.عروس داییم ،دخترخیلی جوانی بود که وارد خونواده ما شد.تیپ شخصیتیش ،بسیار متفاوت با خانواده ما و خیلی امروزی بود.اما بقدری دخترخوب و خانمی بود که خیلی زودجاش را تو دل همه باز کرد.این اواخر بخاطر کارهای رساله دکتراش خیلی تو جمع ما نمیومد،شاغل هم بود و یک بچه کلاس سومی داشت و اینطوری بود که کسی واقعا توقعی ازش نداشت و همه درک میکردند که مشغله هاش زیاده.اما امشب داییم زنگ زد بگه که بعد یک هفته که فهمیدند سرطان غدد لنفاوی داشته،امشب از دنیا رفته.خواستم بگم فاصله شادی تا غم،فقط می تواند یک تلفن باشد و فاصله تولد تا مرگ یک آه.واقعا آدم یعنی آه و دم.
دوست داشتید برای آمرزش روحش دعا کنید.
دختره داشت با گوشیش حرف میزد،وارد سالن کتابخونه شد.بعد چون سالن کوچیکه و همه چه بشناسن و چه نشناسن بهم سلام میکنند و احوالپرسی میکنن،گفت سلام خوبید؟منم که گوشی را تو دستش ندیده بودم گفتم سلام،ممنونم شما خوبید؟یکمرتبه گوشی را دیدم و صداش را شنیدم که به پشت خطی میگفت توسالن کسی هست،صبرکن برم بیرون با هم حرف بزنیم.بعدم بدون اینکه جواب من را بده رفت بیرون.
نتیجه اخلاقی: هرکی گفت سلام ،سریع علیک ندین.نگاه کنید گوشی داره،نداره؟ضایع میشید یکهو
داشتم به ناصرخاله لقمه میدادم،برگشت گفت کار دنیا را ببین مهدعلیا جونم.جای اینکه کوچیکترلقمه بزاره دهن بزرگتر،دنیابرعکس شده بزرگترلقمه میزاره دهن کوچیکتر
یک مدل تو اینستا یاد داد که فوکوس صدا را فعال کنی،اونوقت تو تمام تماسهات صدای اطرافت به مخاطب نمیرسه.منم بلافاصله بمامانم که کنارم دراز کشیده بودند، گفتم زنگ بزنن و اون حالت را فعال کردم.بعد میگم مامان صدای اطراف را میشنوید؟گفتن مثلا صدای چی؟گفتم صدای کولر را.درحالی که از خنده غش کردن میگن من صدای کولر را دارم از خود کولر میشنوم.

تکمیل داستان پت و مت ما بودیم.