ما با پستچی محلمون به اونجا رسیدیم که شبیه اون کلیپ توی این.ستا شدیم که به پستچیشون میگفت کلید را کجا گذاشته اون بره چایی دم کنه ،ظرف میوه بچینن تا برسه

من نمیدونم این تعطیلی و مجازی کردن چه صیغه ای است،وقتی سرعت نت بقدری پایینه که ا.یتا باز نمیکنه.ده بار از نت خونه میری روی گوشی و بالعکس.بچه که گوش نمیده.تجربه کرونا بچه های بیسواد و خانواده های عصبانی.باید یک تجربه میشد تا یک راهکاری از همون موقع اندیشیده بشه.از طرفی همه خانواده ها قدرت تهیه چندتا سیستم و گوشی ندارن،وقتی چندتا بچه دارن ،چطور میشه مدیریت کرد که همشون بتونن به موقع و به اندازه استفاده کنند از فضا؟؟؟ وقتی بی فکر و به هزاردلیل تعطیل میکنه،نتیجش روانی کردن خانواده هاست و ادامه بیسوادی بچه ها.

از بس عادت کردم هرچیزی به تومن باشه و به ریال چشمم عادت نداره،قرار بود یک جا برای مامان رزرو کنم،قیمتها را به ریال نوشته بود من به تومن تصور کردم و مامانم علت نرفتن را قیمتهای بالا اعلام کردند و به همه تو استان اعلام کردند.الان رفتم چک کردم،دیدم خیلی ریز در حد مولکول نوشته ریال،یعنی حتی درشت هم ننوشته بود که بگم چشمم ندیده.شما بگید من با این آبروریزی استانی چه کنم؟

بازگشت همه به سوی خداست!!!

رفته بودم از بالای کمد مامانم جعبه کفشهای مجلسیشون را بیارم.تازه تو شلوغی بالای کمد جعبه کفشها را پیدا کرده بودم و داشتم میگفتم یافتم که چارپایه خم شد به سمت فضای خالی توی کمد و بدن من تصمیم گرفت جهت برعکس اون یعنی به سمت جاذبه زمین را انتخاب کنه و انقدر سریع اتفاق افتاد که حتی به کمک کردن و گرفتنمم نرسید و با پشت سر محکم روی زمین فرود اومدم و کلیپس فلزیمم فرو رفت تو کله ام.من یک اخلاقی دارم تو حوادثی که برام رخ میده به جای گریه میخندم.حالا ضمن درد کشیدن از خنده دلدرد شده بودم،درحالیکه از زور سردرد دچار دوبینی شده بودم و اصلا از توی جام نمیشد بلند شم اون گلسر را دربیارم و همچنان تو مغزم بود.بعد قدرتی خدا چارپایه سرجاش محکم بود،فقط اونی که عین پلوی شفته چسبیده ته قابلمه،چسبیده بود به زمین من بودم که ناصرخاله اومده میگه خاله فکر کنم داری نمایش بازی میکنی،چون اصلا معلوم نیست با پشت سرخوردی زمین.

پ.ن:تا ساعتها بعد سقوط دردناک،تمام اعضای بدنم دچارگسستگی بود،چون ترس سقوط اون هم با اون وضع فجیع تو تنم مونده بود،فقط میتونم بگم خدا من را دوباره بشما هدیه داد.

پ.ن:اینو یادم رفت بگم به ناصرخاله میگم بمن توجه کن زودتر خوب بشم،اومده کنارم دراز کشیده با گوشی  کلیپ میبینه.میگم این توجهته؟باتعجب میگه کنارت دراز کشیدم دیگهگفتم یک بوسی،بغلی،نازی،نوازشی،چیکار کرده باشه خوبه؟هر۵دقیقه یکبار لپش را میاورد من بوس کنم خوب بشم.خواستم شما را با اوج توجه مردان خانواده آشنا کنم.

امروز بچه ها داشتند غر میزدن از برخی واحدهای درسیشون،گفتم چی دوست ندارید؟یکیش درس دانش .خانواده بود که زمان ما به تنظیم. خانواده معروف بود.بزرگترین کلاس دانشگاه مال این کلاس بود و دکتر دانشگاه تدریسش میکرد.سه تا رشته را یک کلاس کرده بودن و بچه ها سوال داشتند ،درحالی که من حوصله ام تو کلاس سر میرفت و یکسره چشمم به ساعت بود کی تموم میشه در برم.بعد امروز که بچه ها گفتن،برای اینکه خستگیشون در بره ،گفتم من تنها کسی بودم که تو کل اون گروه ۶۰نفره تو اون کلاس با ۱۱پاس شدم.انقدر اوضاعم خراب بود که استادش گفته بود بگید بیاد من ببینم چرا این نمره را گرفته؟بعد به بچه ها گفتم بدآموزی داره اما اگرتقلب نمیکردم ۲هم نمیگرفتم،چون اصلا جزوه را نخونده بودمبچه ها هم سواستفاده گر گفتن اصلا برای شما فایده ای داشت؟درحالیکه به صندلی تکیه میدادم گفتم این درس به درد هیچ مجردی نمیخوره