دیشب تصادف کردیم.قضیه اینجوری بود که رفتیم ناصرخاله که با خاندان پدر رفته بود استخر را با خواهرم از استخر برداریم و بریم بازارگردی خواهرانه.به فاصله یک ماشین که پشت ما میتونست پارک کنه ما سر یک کوچه فرعی که استخر اونجا بود ایستادیم و دوتایی کله تو گوشی کرده بودیم و پشت سر بابای فسقلی غر میزدیم که مرد گنده وقتی میگی ۶بیرون استخر بچه را تحویل میدی،تحویل بده،بیست دقیقه هم از موعدقرار گذشته نه تلفن جواب میدی نه میایی که من حس کردم یک لحظه ماشین لرزید،تا اومدم بخواهرم بگم چرا ماشین لرزید،یکمرتبه انگار زلزله ده ریشتری شد و چنان لرزیدیم که ملاج بنده دوبار خورد تو شیشه بغل دستم و یکبارم تو داشبورد تا بالاخره به سکون رسیدم.چنان سردرد و تهوعی گرفتم که مسلمان نشنود کافرنبیند.
حالا قضیه چی بود؟
قضیه این بود که یک پرایدی پیچیده بود بره تو کوچه که ما سرش با فاصله پارک بودیم.از اونطرف راننده یک ال نود که یک پیرمرد بود که روی پاهاش نمیتونست بایستد اومده بود بیاد بیرون،هیچکدوم جهت و سرعت را رعایت نکرده بودن و چنان بهم زده بودند که کل جلوبندی ال نود اومده بود پایین و از طرفی طبق گفته شاهدان عینی،ال نود چندمتری عقب رفته بود از شدت تصادف و پراید تغییرجهت داده بود و چون سرعت راننده خیلی بالا بوده نتونسته بود کنترل کنه و رسما وارد صندلی های عقب ماشین ما شده بود که اگر خدایی نکرده با اون سرعت تو در راننده میومد که من و خواهرم هردو میرفتیم دیار باقی.
نوشتم بگم همه حوادث ما مقصر نیستیم.بقولی دیوانه تو خیابون این روزها زیاده.نمیدونی اونی که پشت ماشینه یا موتوره آیا به قوانین وارده؟یک دیوانه عشق سرعته؟مسته؟چیزی کشیده؟واقعا آدم نمیدونه چه خبره.خلاصش که خیلی خیلی خیلی مراقب خودتون باشید.با این خرجهای گرون،از خودتان مراقبت بیشتری به عمل بیارید و به هیچکسی بیشتر از خودتان اعتماد نکنید.
الان خوبم عمه اگه پست جدیدم ببینی متوجه میشی الان خوبم واقعا
ما ماه پیش پسردایی مامانم رو سر یکی از همین دیوانه ها از دست دادیم. جوون سی ساله بخاطر سبقت از راست و سرعت صد کیلومتری از شانه خاک از بین رفت.
خدا لعنتشون کنه که یک جو عقل ندارند.خدا پسردایی مامانت را هم بیامرزه عزیزم

سلام عمه جونم

خداروشکر که بخیر گذشته 

سلام دخترقشنگم

خداییش بخیر گذشت
وای چه اتفاق بدی... خدا رو شکر که سلامتید. ولی حتما درگیریهای بعد از تصادف را داشتید. در هر صورت ارزو میکنم همیشه خوش شانسی بیارید و از این بلاها دور باشین.
قربون محبتت.درگیریها که با بیمه بیشتر بود.مامور بیمه کروکی پلیس را قبول نکرد و نصف بدنه را میگفت پول نمیدم و این برای قدیمه،خلاصش که خیلی بروبیا شد و تا رییس صنف صافکارا پیش رفت که بپذیره حاصل تصادف است و پول را بده
عمه خوبی؟من بازمینویسم دوس داشتی بیا خوشحال میشم
سلام دخترم،قربونت تو خوبی؟حتما سر میزنم
" چنان لرزیدیم که ملاج بنده دوبار خورد تو شیشه بغل دستم و یکبارم تو داشبورد تا بالاخره به سکون رسیدم.چنان سردرد و تهوعی گرفتم که مسلمان نشنود کافرنبیند"
چه بدشانسی آوردی عمه
باز خدا رو شکر از ادامه داستانت مشخصه که هیچ کدوم
آسیب جدی ندیدین
بماند که احتمالا کلی هزینه تعمیرات روی دست
صاحب ماشین
- تو / خواهرت -
موند که باید از بیمه شخص مقصر جبرانش کنین
البته بعد کلی کاغذ بازی در بیمه و اتلاف وقف توسط صافکار / نقاش و تحمل بی ماشینی
واقعا بدشانسی بود.بازارگردی رسید به بیمارستان و مصائب بعدش.
من که ماشین ندارم عمه،ماشین مال خواهرمه،امروز برد صافکاری برای دوهفته دیگه وقت داده،حالا باز دنبال یک صافکارآشنا بیابد تا ماشین را درست کنه.
وای خدای من.این سومین مورد است می شنوم کسی بدون توجه به پشت ماشین کسی زده و فاجعه بار آورده.این روزا با این گرونی تعمیرات اتوموبیل این چه کارهایی است؟
مشکل این بود که قبول نمیکرد سرعت بالایی داشته و معتقد بود بی تقصیره