دیشب جایی مهمونی بودیم.موقع برگشت من صندلی کمک راننده نشسته بودم.راننده همزمان که داشت قفل فرمون را باز میکرد و از صاحبخونه که کنار ماشین ایستاده بود تشکر میکرد و ...حواسش یک دفعه پرت شد و قفل فرمون را جای اینکه بزاره کنار پای من اون پایین،کوبید روی زانوی من و گذاشت پایین.البته هنوز هم متوجه اتفاق رخ داده نبود و خداحافظیش را کرده بود و گفت ظرفیت تکمیله؟بریم؟گفتم نه نصف ظرفیتمون پرید نمیتونیم بریمنگاهش تو ماشین چرخید و گفت تکمیله که.گفتم نخیر زانوی بنده مورداصابت قفل عصایی قرار گرفته ،نصف ظرفیت پریده
ای مادر چطور خودت رو نگه داشتی که جیغ نکشی؟ من بودم الساعه متوجهش میکردم ظرفیت مرفیت رو
مهدول که خودتی








آن پایِ مبارکِ لامذهب را از سر راه بردارید تا مورد اصابت غیر قرار مگیرد.
مزید امتنان است که گفته مان مقبل افتاده گردد
فکر کنم اینو فهمیدی دیگه. اونقدر متون ثقیل خوندی دیگه حرف ما بیسوادا رو نمیفهمی مهدول
مهدول
اصلا دیگه فهمیدم به چی حساسی دیگه ول نمیکنم
مهدول
بهت میگم فولی











نمیشود
متاسفانه مقبول نیفتاد
خودم از همه عالم بی سوادترم
فولی
کشته میشوی ننه با یک قهوه قجری
فولی
مقاومت کن مهدول!
اون پای لامصبم از جلو پا بردار!
اینو نگرفتم چرا؟
عمه جان چرا هی بد میاری؟!




این طور موقع ها دلت رو به خدا نزدیک کن
عمه جون من آفتاب لب بومم
اما برای همه تو یک تایمی حادثه زیاد پیش میاد.فقط بقول مامانم کسی تو ذهنش نگه نمیداره من به همه میگم
چشم