رفتیم برای بله برون داداش،چادر سفید بخریم .اولین مغازه که خیلی معروفه و به روزترین چادرهای سفید و رنگی مال اون هست را رفتیم تو.پسره یکسره یا شعر خوند یا جک گفت و انقدر چادر باز کرد تا مامان مجبور به انتخاب شدند و یکی را گرفتیم.فقط شانسمون ته طاقه بود و قیچی نزد،برای همین باهاش تموم کردیم که اگر عروس نپسندید میاییم جابه جا می کنیم.هیچی دیگه ما اومدیم بیرون و رفتیم دوتا خیابون پایینتر پاساژ و بورس پارچه های ملافه ای،مامان میخواستن پارچه بخرن برای روبالشتی که دیدیم ااا یک مغازه چادر رنگی اونجا باز شده و دست برقضا از همون چادرهای سفید هم داره،رفتیم تو و قیمت گرفتیم و فهمیدیم دو میلیون ناقابل سرمون کلاه رفتهیعنی مثلا چادری که یک قواره اش کلا یک میلیون بود را ما سه میلیون خریدیم!!!همون جنس و همون مارک بود.البته که رفتیم و چادر جناب گرون فروش را پس دادیم ،چقدر هم دعوامون شد ،سراینکه میگفت شما جنس را نمیفهمید و...قبول هم نداشت که مارک و جنس یکی بوده،اما چون قیچی نزده بود مجبور شد قبول کنه و پول را پس بده،اماااااااا....
پدربزرگم از بازاری های قدیمی بود و میگفت کسی وقتی میخواست تو بازار کار کنه ،اول میرفت درس مکاسب میخوند تا حروم قاطی مال حلالش نکنه.البته که خب حرف پدربزرگ را نمیشد به همه تعمیم داد،اما تا داییم این درس را نخوند بهش اجازه کار تو بازار را نداد.بعدم میگفت کاسب شریک مال مردمه،نباید دزد باشه و حسابی حواسش جمع بود.کاسب خوش انصاف مشتری خودش را پیدا میکنه و کاسب دزد مشتریش را از دست میده.اونموقع به همین فکر کردم که خب وقتی من به همه دوستانم آدرس اون یکی چادرفروشی را بعنوان آدم منصف و درست بدم و این را به عنوان دزد معرفی کنم،آیا ارزش این کلاه گشادی که داشت سر ما میگذاشت را داره؟؟؟چون مغازه مال خودشه و اجاره نمیده،حتی بحث کرایه و جای مغازه را هم نمیشه مطرح کرد.حداقل من اگر خودم وقت فروش ۱۵۰درصد رو جنسم میکشم،مشتری ثابت خودم را دارم که میدونه من با چه سودی میفروشم و با طیب خاطر بهم پول میده و از شیر مادرحلالتره برامآدم کاسبم میشه باید منصف باشه،مشتری،مشتری میاره.
اینهایی که من میبینم عالم بی عملن. میدونن اما سودشون براشون مهمتره.
اصلا عالم نیستند،فقط بفکر جیب خودشانند.یکزمانی یک بنده خدایی که تو کار صادرات است،تعریف میکرد بازارهای یک کشور همسایه برای ما باز میشه و بهترین فرصت که جنسمون را بفروشیم.گفت ظرف سه ماه این فرصت از دست رفت.دلیلش تحر.یم و...نبود.دلیلش دور ازجون آدم حسابی ها،بی شعوری و زرنگ بازی یک عده مثلا زرنگ بود.مثلا طرف میگفت سه مترکش سفید بفرستیدد،اینها دومتر و نیم میفرستادند و پول سه متر را میگرفتند.از طرفی کشورهایی که بعد ما اقدام کردند همون سه متر را با قیمت مناسبتر میفرستادند.خب معلومه تمایل به خرید به کدوم سمت میره.خیلی وقتها ما خودمون تو ضررهامون مقصریم.مثلا میاییم زرنگ بازی دربیاریم،کلا میزنیم میترکونیم.تازه آه و فغانم میکنیم که بازار خرابه
عمه جونم، انصاف و مروت از بین رفتخ
خیلیییی،رفتم یک قاب گوشی خریدم و گاردش شکسته بود عوض کردم.تو ذهنم حساب کردم قیمت صدتومن کمتر از چیزی شد که فروشنده گفت.باز گفتم چون ذهنی حساب کردم حتما من خطا داشتم.برگشتم خونا باز،حساب کردم دیدم نهههه سرم کلاه رفته.حالا چون دوره،ارزش نداره برم بگم خاک بر سر دزدت.اما یاد گرفتم هرچی میخرم را دیگه سریع محاسبه کنم،اینجوری بلا سرم نیاد.به کجا داریم میریم خدا میدونه
وبا درج این پست شما ما را خبر دار کردید بعله برون برادر در پیش است.مبارک باشه.خدا بیامرزد پدر بزرگ تان را که برای دایی شرط گذاشتند.
خدا رفتگانتون را بیامرزه عزیزم
مبارکه بله برون برادرتون. همیشه خبرهای خوش داشته باشید
ممنونم
زنده باشید
سلام عزیزم

ممنونم مهربونم، من بیشتر خوشحالم 


ممنونم از بزرگواریتون 


سلام دخترقشنگم
فداااا

سلام
بله برون برادر مبارک باشه
بادا بادا مبارک باشه ایشاءالله مبارک باشه
گیلی لی لی لی لی....
دست ،دست،دست
سلام ننه
تا ما به این مرحله برسیم ،چند دوره اجدادمون را ملاقات حضوری و نیمه حضوری کردیم.
قربون محبتت
واقعا مبارک باشه داره
سلام عزیزم، وبلاگ جدید مبارک

خوشحالم که دوباره میتونم بخونمتون 

وااای سمیرای قشنگم سلام
آدرسی ازت نداشتم تا خودم شخصا بهت پیام بدم و بگم کجایی؟خیلی خوشحالم کردی که اومدی عزیزدلم
آره منم دیدم خیلی از مغازه ها دولا پنج لا حساب می کنند دوره ی وانفساییه
خیلی
متاسفانه رحم و مروت داره فراموش میشه
سلام
پست مهربانو جون هم امروز یه همچین چیزی بود
اونجا هم کاست دزد!!!! کلی حرصشون داده بود
و این یعنی باید یواش یواش هممون دوباره اون درسی که پدربزرگ فرمودند را پاس کنیم
سلام عزیزم
واقعا باید دوباره پاس کرد.
اون پست را نخوندم.اما متاسفانه با خراب شدن وضع اقتصادی رحم هم داره از بین میره