ماجراهای من و پستچی محله!

قبل کرونا تنها کسی که تو خونه ما خرید اینتر.نتی میکرد داداش بزرگه بود و البته من کتاب میخریدم،چون خیلی وقتها حتی با هزینه پست،قیمت کتاب از خرید حضوری برایم به صرفه تر در میومد.اولین باری که من با آقای پستچی روبرو شدم،گواهینامه داداش بزرگه اومده بود و هیچکسی هم غیر من خونه نبود.آقای پستچی گفت برو یک چیزی بیار ثابت کنه تو خواهرشی تا من بهت بدم!! شناسنامه مامان و خودم را بردم دم در،چک کرد و گفت خب حالا که شناختمت دیگه دفعه های بعد نمیخوامتو همون تایم اهالی خونه مصمم شدن برای قیمت بهتر نت.همرا.ه،هرکدوم یک سیم ایرا.نسل بخرن و خب سیم جایزش میومد دم خونه و بالطبع من دم در تحویل میگرفتم که یکروز آقای پستچی روی موتورش گفت دختر تو چندتا سیم میخوای؟من را خسته کردی از،بس سیم خریدیخلاصش اون گذشت و چندوقت بعدش من برای کارم یکسری کتاب از نمایشگاه کتاب خریدم که نتیجش شد هرروز هفته پستچی برام یکیش را میاورد که روز آخرواقعا قاطی کرد و گفت رشته ات چیه دخترجون که اینهمه سیم کارت و کتاب خریدی؟
 از اونجایی که خواهرا و برادرا ،هرچی بخرن آدرس اینجا را میدن که در نود درصد مواردکسی هست در را باز کنه،آقای پستچی از ما شاکیهآخرین بار هم شرکت شو.نیز که من دوسال پیش براساس یک پست اینستاگرامی برای خودم و ناصرجون،فرمهاش را پر کرده بودم تا شکلات برای تولد کادو بگیرم،برای ناصرجون شکلات دادن و خب چون فامیلی ناصرجون خاله متفاوت از ماست،مامان که رفته بودن دم در تحویل بگیرن،گفته بود شما قا.جاریه ندارید که؟مامان گفته بودن سلطان صاحبق.ران نوه منهشاکی شده بود که حاج خانممممم این بچه هاتون خجالت نمیکشن آدرس شما را میدن،خب آدرس خودشان را بدناین اتفاق دو روز پیش افتاده بود،الانم،داداش بزرگه وسیله کارش را خریده بود و من رفتم تحویل بگیرم که واقعا آقای پستچی  دود از کله اش بیرون میومد که دو روز پیش دم خونتون بودم ...اینم از ماجراهای من و پستچی محلمونحالا خوبه اینفلوئنسر نیستم،وگرنه دم در میکشت منو
پ.ن:شخصا جز از خرید کتاب که البته گاهی فروشنده فاقدشعور لازم بوده و کتاب خراب که چندصفحه نداشته یا جلد پاره بوده و...برایم فرستاده،از بقیه خریدهای نتی به هیچوجه راضی نبودم.البته فقط یک خرید دیگه هم داشتم که خیلی خوب بود،اون هم لباس هندی خونه ای بود که از بندر.ترکمن برام ارسال شد و واقعا مثل عکسش بود و جنس خوبی هم داشت.بقیش هیچکدوم مطابقت نداشت و فقط اعصاب خردکن بودند.
نظرات 5 + ارسال نظر
لیمو سه‌شنبه 20 آذر 1403 ساعت 09:40 https://lemonn.blogsky.com

وااای کاملا تونستم پستچی رو تصور کنم. آخههه مررررد کارتو بکن دیگه چقدر غر میزنی. چه تفاوتی داره برای تو
+ من تابحال لباس هم گرفتم خوب بوده اما تا جایی که بتونم یعنی تا آخرین قطره ی خونم اینترنتی نمیگیرم.

والا بخدا
من اصولا چون خیلی وقتها تفاوت زیاده،بخصوص تو حوزه کتاب،نت را ترجیح میدم

فال دوشنبه 5 آذر 1403 ساعت 20:46

حالا من خرید اینترنتی زیاد دارم. یه مدتم که محله های بالاتر بودم، حتی خرید مواد غذایی و سوپرمارکتی رو اینترنتی انجام میدادم.
تا حالا فقط نون اینترنتی نخریدم.
حتی لباس و کفشم اینترنتی میخرم
وسایل خونه و لوازم آرایشم همینطور...
اصن الان که فکرشو میکنم، خیلی کم پیش میاد برم بازارو بگردم
وقت نداریم دیگه. مجبوریم اینترنتی بخریم. منم اگر میتونستم مثل آدم میرفتم بازار اینجوری نمیشد.

تو مثل داداش منی،البته اون نونم خریدهانصافا نونش نسبت به نونی که داداش کوچیکه میخره خدا بود
ولی من اگر نرم بازار و جنس را لمس نکنم و با یقین نخرم،خریدم به دلم نمیچسبه.چون تو خرید نتی خیلی کلاه سرم رفته

گیل‌پیشی جمعه 2 آذر 1403 ساعت 18:00 http://Www.temmuz.blogsky.com

عمه منم دقیقا جز خرید کتاب، از باقی خریدها چندان راضی نبودم.
عمه زیاد تو خونه نباش.

والا یک چیزی تو سایته یک چیز دیگه تحویل آدم میدن بی تربیتها
چشم

رضوان چهارشنبه 30 آبان 1403 ساعت 20:02 https://nachagh.blogsky.com/

عجب پستچی ایی؟ برای او چه فرق می کنه بسته شما را بیاره یا همسایه بغلی را یا طبقه بالایی تون را.داره میگه انعام باید بدی.وظیفه اش را داره انجام میده.کتاب فقط سفارش میدی؟
عزیزم!
انشا الله پستچی هدیه بزرگی را برات بیاره که در قرعه کشی بنامت در اومده باشه .

والا مامانم هم میگن بنده خدا خیلی زحمت ما را میکشه و موظفیم تشکر کنیم
پولم به چیزهای دیگه نمیرسه ننه
الهی آمین

ماهش چهارشنبه 30 آبان 1403 ساعت 11:47 http://badeyedel.blogsky.com

چه جوری اینا رو سر هم می کنی؟

به سختی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد